صورتک
پیشرفت علم ؟!
دختر کوچولو تمام روز به آسمون نگاه میکرد .
دوستش بهش گفته بود خدا تو آسمونهاست بخاطر همینه که وقتی میخوایم دعا کنیم دستمون رو بطرف آسمون بلند میکنیم .
شب بود .
جلوی تلویزیون نشسته بود که ...
یه مستند بود , یه تصویر از آسمون آبی با ابر های سفید .
دختر کوچولو بلند شد .
دوید و دوید و دوید ...
پرید تا خدا رو تو آسمون بغل کنه .
دو ساعت بعد دختر کوچولو از روی تخت بیمارستان رفت پیش خدا .
و تنها چیزی که باقی گذاشت یه تلویزیون شکسته بود .
( با LG , LCD خدا رو نزدیک تر حس کنید . )
تا حالا شده تو اتاق . تو خلوت خودت نشسته باشی و اشک بریزی بعد متوجه بشی کسی بطرف اتاقت بیاد . اونموقع از هرچیزی که دم دستته کمک میگیری که اشکهای روی صورتت رو پارک کنی .
تا حالا شده جلوی جمعی باشی بغض گلوتو بگیره . اما نتونی اشک بریزی و فقط از خدا بخوای زمان زود بگذره .
تا حالا شده وقتی همه خوابن زیر پتو قایم بشی و یواشکی اشک بریزی و مواظب باشی یوقت صدایی ازت در نیاد که کسی نفهمه .
تا حالا شده وقتی داری جلوی جمعی اشک میریزی از خدا شاکی بشی که خداااا . چرا بین این همه آدم من یکی باید اینجا باشم .
تا حالا شده به اتفاقات بد زندگی ات فکر کنی و بعد از خدا بخوای این اتفاقات هیچ وقت تو زندگی ات تکرار نشه .
تا حالا شده وقتی تنهایی . از تنهایی بترسی و اشک بریزی .
گاهی که اشک میریزم میبینم دلم چقدر پره . دلم واسش میسوزه . دلم برای دل خودم میسوزه .
اما همیشه سعی کرده ام جلوی اشک هامو بگیرم . چیز هایی که تو دل آدمه نباید با چند تا قطره اشک کوچیک بیرون ریخته بشه .
تو تیتراژ یه فیلم میگفت : (( در لبخند تو هیچ غمی وجود نداره .))
_ میگفت :(( خنده ی من از گریه غم انگیز تر است . ))
صورتک میگه :(( اگه غمی وجود نداشته باشه . اگه اشکی ریخته نشه . غنچه ی لبخند روی صورت هیچ کس نقش نمیبنده .))
اما
من به مردم میخندم . برای خودم اشک میریزم و امیدوارم بتونم یه روز دلیل این اشک ها رو از خدا بپرسم .
یه جایی خوندم : ( یه بغل میخوام که توش گریه کنم . بدون هیچ چرایی . )
اولین و آخرین باری که تو بغل یه نفر گریه کردم مال چند سال پیشه . تو بغل مامان . دو ثانیه هم طول نکشید . اون روز هیچ کس ازم نپرسید که چرا اشک میریزم . هیچ کس .
حالا اینو حرام میدونم که کسی اشک هامو ببینه . اونا فقط مال منن . حتی خودم هم اونارو ندیدم .
حالا اشک هام از گوشه ی چشمم شروع میشن . از روی گونه هام عبور میکنن و به زمین میافتند .
هر باری که اشک میریزم مسیر حرکتشون رو دنبال میکنم .
یکی . دوتا . سه تا و یهو متوجه میشم که روی صورتم داره بارون میباره .
من میدونم .
اگه اشک روی صورت آدم نباره قنچه ی لبخند روی صورت کسی نقش نمیبنده .
نمیخوام بمیرم .
فقط میخوام تموم شه .
| Design By : Pichak |

