صورتک

خوشبختی به سراغ کسی می رود که فرصت اندیشیدن به بد بختی را ندارد .

***

محبت کردن را از بیابان بیاموز که دریا بودنش را به خورشید بخشید .

***

هر گاه زندگی برایمان سخت شد یادمان باشد که دریای آرام ناخدای قهرمان نمی سازد .

***

 

 عشق من *سنجاب*

نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط صورتک نظرات ()

                                               

   اما آنچه در کویر زیبا می روید ، خیال است ! این تنها درختی است که در کویر خوب زندگی می کند ، می بالد و گل می افشاند و گلهای خیال ! گلهایی همچون قاصدک ، آبی و سبز و کبود و عسلی ... هر یک به رنگ آفریدگارش ، به رنگ انسان خیال پرداز و نیز به رنگ آنچه قاصدی به سویش پر می کشد ، به رویش می نشیند ... ، خیال ، این تنها پرنده ی نامرئی که آزاد و رها ، همه جا در کویر جولان دارد . سایه ی پروازش تنها سایه ای است که بر کویر می افتد و صدای سایش بالهایش تنها سخنی است که سکوت ابدی کویر را نشان می دهد و آن را ساکت تر می نماید ؛ آری ، این سکوت مرموز و هراس آمیز کویر است که در سایش بالهای این پرنده ی شاعر سخن می گوید .

   کویر انتهای زمین است ؛ پایان سرزمین حیات است ؛ در کویر گویی به مرز عالم دیگر نزدیکیم و از آن است که ماوراء الطبیعه را – که فلسفه از آن سخن می گوید و مذهب بدان میخواند – در کویر به چشم می توان دید ، می توان احساس کرد . و از آن است که پیامبران همه از اینجا برخاسته اند و به سوی شهر ها و آبادیها آمده اند . « در کویر خدا حضور دارد . » ! این شهادت را یک نویسنده رومانی داده است که برای شناختن محمد و دیدن صحرایی که آواز پر جبرئیل همواره در زیر غرفه بلند آسمانش به گوش می رسد ، و حتی درختش ، غارش ، کوهش ، هر صخره ی سنگش و سنگریزه اش آیات وحی را بر لب دارد و زبان گویای خدا می شود ، به صحرای عربستان آمده است و عطر الهام را ، در فضای اسرار آمیز آن ، استشمام کرده است .

   شبهای تابستان دوزخی کویر شبهای خیال پرور بهشت است . مهتابش سرد و باز و مهربان است و لبخند نوازشگر خدا . مهتاب شهر ها و سرزمینهای پرآب وآبادی است که مرطوب و چرکین و غمباز است .ماهی زرد وبیمار وستارگانی همچون دانه های جوش صورت کبود و کثیف لکامه و قیح و بی شعوری که با پودرهای ارزان قیمت و وازلینهای کرباس چرک آلودی که از روی دملی بر کنده اند ، پنداشته است که زشتی نفرت آلود قیافه کهنه و باد کرده اش را – که زخم خشکه پشت پیر الاغی که جلش می زند یادآور آن است -  می تواند بپوشاند و آنرا گلبرگ نو شکفته سیمایی بنماید که با شکوفه های آتش شرم آرایش کرده و بر معصومیت زلال گونه اش ، گلگونه ی شوق و ایمانی خدایی نشسته است .

  آسمان کویر ! این نخلستان خاموش و پر مهتابی که هر گاه مشت خونین و بی تاب قلبم را در زیر بارانهای غیبی سکوتش می گیرم و نگاه های اسیرم را ، همچون پروانه های شوق ، در این مزرع سبز آن دوست شاعرم رها می کنم – ناله های گریه آلود آن روح دردمند و تنها را می شنوم ، ناله های گریه آلود آن امام راستین و بزرگم را – در کنار آن مدینه ی پلید و در قلب آن کویر بی فریاد – سر در حلقوم چاه می برد و می گریست . چه فاجعه است در آن که یک مرد می گرید ! ... چه فاجعه ای ! ...

   کویر رد زیر نور ماه می تابد و ده آرام و ساکت شده بود و مردم ، زن و مرد ، پیر و جوان همه در دل شب ، بر روی بام های خویش از خستگی چنان خفته بودند که گویی هرگز بیدار نخواهد شد . از خستگی چنان خفته بودند که گویی هرگز بیدار نخواهد شد . فریاد های غلتان و طولانی قورباغه هایی که در دور دست صحرا میخوانند و آوای سیر سیرک هایی که هیچ جا نیستند و گویی که هیچ جا نیستند و گویی از غیب سوت می کشند سکوت شب کویر را صریح تر می نمود . آسمان بر بالای ده ایستاده بود و بامها را می نگریست و این نفرین شدگان کویر را که آرام بر سرتاسربامهای ده ، در زیر قطیفه های سپید کرباس و یا قمیص که هر یک همچون کفنی می نمود ، خفته بودند .

 

 علی شریعتی

نوشته شده در شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ توسط صورتک نظرات ()

صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم

   وانگه همه بت ها را در پیش تو اندازم

     صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم

       چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم

          تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری

یا آنکه کنی ویران ، هر خانه که میسازم

  جان ریخته شد بر تو ، آمیخته شد با تو

     چون بوی تو دارد جان ، جان را هله بنوازم

        هر خون که زمن روید ، با خاک تومیگوید

                        با مهر تو همرنگم ، با عشق تو انبازم

              در خانه آب و گل ، بی توست خراب این دل

                 یا خانه درآ جانا یا خانه بپردازم

                    ((مولوی))

نوشته شده در شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط صورتک نظرات ()

پیرک لال و کودک الکن

 

پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن

می شنیدم که بدین نوع همی راند سخن

کای ززلفت ص ص صبحم ش ش شام تاریک

وی ز چهرت  ش ش شامم ص ص صبح  روشن

ت  ت  تریاکیم  و  بی  ش ش شهد   ل للبت

ص ص صبر و ت تتابم رررفت از ت ت تن

طفل گفتا  :  مممن  را  تتو  تقلید  مکن

گگگم  شو  زبرم ای کککمتر زز  زن

مممیخواهی ممشتی به ککلت بزنم

که بیفتد مممغزت ممیان ددهن

پیر گفتا : وووالله که ممعلومست این *که که زادم من بیچاره ز مادر الکن

هههفتادو ههشتادوسه سالست فزون

گگگنگ  و  لللالم  بخخلاق  ز   من

طفل گفتا :خخدا را صصصد بار شششکر

 که   برستم   به   جهان   از   مملال  و  ممحن

م م من   هم   گ گ گنگم   م م م  مثل   ت ت تو

ت ت ت تو  هم گ گ گنگی  م م م مثل  م م م من

 

نوشته شده در جمعه ٢٦ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ توسط صورتک نظرات ()

در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست *

خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

چگونه شرح دهم  لحظه  لحظه  ی  خود را *

 برای  این   همه  نا باور  خیال  پرست

به  شب  نشینی   خرچنگ  ها  ی  مردابی *

چگونه  رقص  کند  ماهی  زلال  پرست

رسیده  ها  چه  غریب  و  نچیده  می افتند *

به پای هرزه  علف های باغ  کال پرست

رسیده  ام  به  کمالی  که   انالحق  نیست *

کمال  دار  ،  برای   من   کمال   پرست

هنوز  زنده ام  و  زنده  بودنم خاری  ست *

به  تنگ  چشمی  نا مردم  زوال   پرست

                                     

 

نوشته شده در جمعه ٢٦ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ توسط صورتک نظرات ()

بی مهتاب شبی بازازاین کوچه گذشتم ،

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم ،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم .

 

در نهانخانه یجان گل یاد تو درخشید .

باغ صد خاطره خندید ،

عطر صد خاطره پیچید :

یادم آمد که شبی باز از آن کوچه گذشتیم .

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم .

 

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم .

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت .

 

آسمان صاف و شب آرام .

بخت خندان و زمان رام .

خوشه ی ماه فروریخته در آب ،

شاخه ها دست برآورده به مهتاب .

شب و صحرا و گل و سنگ ،

همه دل داده به آواز شباهنگ .

 

یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذر کن !

لحظه ای چند بر این آب نظر کن !

آب ، آئینه عشق گذران است ،

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است !

باش فردا که دلت با دگران است !

تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن !

 

با تو گفتم : - حذر از عشق ؟ ندانم

سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم

 

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی ! من نه رمیدم نه گسستم .

 

باز گفتم که: تو صیادی و من آهوی دشتم !

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم !

حذر از عشق ، ندانم .

سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم !

 

اشکی از شاخه فرو ریخت !

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت !

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید !

 

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم .

پای در دامن اندوه کشیدم .

نگسستم ، نرمیدم ...

 

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم !

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم !

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم ...!

 

بی تو اما ، بهچه حالی من از آن کوچه گذشتم ...

نوشته شده در جمعه ٢٦ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ توسط صورتک نظرات ()

خشک آمد کشتگاه من

در جوار کشت همسایه .

گر چه می گویند :«می گریند روی ساحل نزدیک

سوگواران در میان سوگواران .»

قاصد روزان ابری ، داروگ ! کی می رسد باران ؟

 

بر بساطی که بساطی نیست

           در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست

           و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می ترکد

           -چون دل یاران که هجران یاران

          قاصدک روزان ابری ، داروک ! کی می رصد بارن ؟

 نیما یوشیج

نوشته شده در جمعه ٢٦ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ توسط صورتک نظرات ()

 

این را هیچ کس نمی تواند انکار کند که ما ملت ایران در میان بیست کرور جمعیت پنج صد کرور و سیصد و پنجاه و هفت هزار نفر وزیر. امیر . سپهسالار . سردار. امیر نویان . امیر تومان . سرهنگ . سرتیپ . سلطان . یاور . میرپنجه . سفیر کبیر . شارژدافر . کنسیه . یوز باشی . ده باشی . و پنجه باشی  داریم و گذشته از این ها باز ما ملت ایران در میان بیست کرور جمعیت (خدا برکت بدهد ) شش کرور و چهار صد و پنجاه و دو هزار و ششصد و چهل و دو نفر آیه الله . حجه الاسلام . مجتهد مجاز . امام جمعه . شیخ الاسلام سید سند . شیخ . ملا . آخوند . قطب . مرشد . خلیفه . پیر . دلیل و پیش نماز داریم . علاوه بر این ها باز ما در میان بیست کرور جمعیت . چهار کرور شاهزاده . آقا زاده . ارباب . خان . ایلخانی . ایل بیگی و ابه باشی داریم . زیاده بر این ها اگر خدا بگذارد . این آخری ها قریب دو سه هزار نفر وکیل . بلدیه . منشی . دفتر دار . و غیره داریم .   

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ توسط صورتک نظرات ()

یوزپلنگانی که با من دویده اند  ( بیژن نجدی )


تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.

برای خواندن داستان به ادامه مطلب مراجعه کنید

تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ توسط صورتک نظرات ()

اصلاحات از یک میز عسلی شروع شد

                                                            

سالها دور در یک سرزمین دور یک آقای سنتی بود که با همسر مدرنش زندگی می کرد . همسر مدرن آقای سنتی که از اساس با امور کلاسیک مخالف بود , درست سه ساعت بعد از ازدواج فکر کرد که دچار بحران هویت شده و فهمید در این تضاد سنت و مدرنیسم موجود در خانه ی آقای سنتی احتمالا دچار یک شیزوفرنیای حسابی خواهد شد . به تابلو ها ی کوبلن و مبلهای استیل و میز های کنده کاری شده و آباژور منگوله دار و لاله و شمعدانی خانه , نگاه می کرد و حرص می خورد . با خودش می گفت : بعد از یک عمر « مارکز » و « پاز » و « روبلس » خواندن شدیم شمس الملوک .

سرانجام در یک صبح درخشان پاییزی , ساعت 8 صبح که آقای سنتی سنگک داغ و چای قند پهلو را خورده بود , ولی هنوزسر کار نرفته بود , خانم مدرننه گذاشت و نه ورداشت و گفت :

« آقا ! من دیگه تحمل این میز عسلی چوبی رو ندارم , لکه ی چایی می مونه روش .»

آقای سنتی بهش برخورد , کلی استدلال کرد که هویت فرهنگی خیلی مهم است , اما خانممدرن به قضایای کاربردی مربوطه به لکه ی چایی فکر می کرد . سرانجام عصر سه شنبه و در یک غروب غم انگیز ساعت 6 بعد از ظهر آقای سنتی یک میز عسلی شیشه ای آورد و گذاشت توی اتاق پذیرایی , بعد خانم که دیده بود آباژور منگوله دار به میز شیشه ای نمی آید گفت که آباژور را عوض کنند و بعد دیدند که آباژور مدر طرح « وازرلی » به مبل کلاسیک مدل لویی چهاردهم نمی خورد , دادند مبل را سمسار برد و به جاش مبل مدرن به طرح و رنگ بندی « موندریان » آوردند و بعد دیدند مبل جدید با قالی کاشان نمی خورد , قالی ها را فروختند و به جاش کف خانه را پارکت کردند و بعد دیدند که کف پارکت با پرده ی مخمل کرم و قهوه ای مدل لویی پانزدهم نمی آید , پرده ی بافت گونی به جاش آوردند و مقادیری لووردراپه سفید آویزان کردند چشت پنجره ها و سه ماه نشده بود که خانه ی آقای سنتی سابق تبدیل شد به یک خانه ی کاملا مدرن , آقای سنتی که در راستای اصلاحات جدید کلی تغییرات کرده بود یواش یواش کت و شلوار های سورمه ای را گذاشت کنار و شلوار و ژاکت تنش کرد و به جای سیگار بهمن و تیر و آزادی , پیپ و توتون کاپیتان بلاک کشید . صبح جمعه ی سه ماه بعد آقای سنتی که کاملا مدرن شده بود و چه بسا نزدیک بود پست مدر هم بشود به همسرش که برایش چای آورده بود گفت :

_ « من دیگه چایی نمی خورم , کیکمی خورم با کاپوچینو . »

نوشته شده در یکشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط صورتک نظرات ()

 

 

 

روزی

خواهم آمد , و پیامی خواهم آورد .

در رگها , نور خواهم ریخت .

وصدا خواهم در داد : ای سبد هاتان پر خواب ! سیب آوردم , سیب سرخ خورشید.

خواهم آمد , گل یاسی به گدا خواهم داد .

زن زیبای جزامی را , گوشواری دیگر خواهم بخشید .

کور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ !

دوره گردی خواهم شد , کوچه ها را خواهم گشت , جار خواهم زد :

ای شبنم , شبنم , شبنم .

رهگذر خواهد گفت : راستی را , شب تاریکی است ,

کهکشانی خواهم دادش.

روی پل دخترکی بی پاست , دب اکبر را بر گردن او

خواهم آویخت

هر چه دشنام , از لبها خواهم برچید.

هر چه دیوار , از جا خواهم بر کند .

رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند !

ابر را , پاره خواهم کرد .

من گره خواهم زد , چشمان را با خورشید , دلها را با عشق ,

سایه ها را با آب , شاخه ها را با باد .

و به هم خواهم پیوست , خواب کودک را با زمزمه ی زنجره ها

بادبادک ها , به هوا خواهم برد .

گلدانها , آب خواهم داد .

 

خواهم  آمد پیش اسبان , گاوان , علف سبز نوازش

                                      خواهم ریخت

مادیانی تشنه , سطل شبنم را خواهم آورد .

خر فرتوتی در را ه , من مگسهایش را خواهم زد .

خواهم آمد سر هر دیواری , میخکی خواهم کاشت .

پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند

هر کلاغی را کاجی خواهم داد .

مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک !

آشتی خواهم داد

آشنا خواهم کرد .

راه خواهم درفت

نورخواهم خورد .

دوست خواهم داشت . 

 

نوشته شده در شنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط صورتک نظرات ()

1.     قسم به love پاکم ! ز عشق you حلاکم ! ای گل ریشه ریشه I love you همیشه .

2.  اگر پروانه بودم می پریدم , همین حالا حضورت می رسیدم , ملی پروانه نیستم , پر ندارم دلم تنگ است ولی چاره ندارم .

3.     وقتی که با نمکی , خیلی تکی ! منم دوست دارم با هر کلکی !

4.     آروم ذل بزن به گوشیت ! کاری ندارم ! فقط می خواستم بگم دیوونه ی همین نگاهتم .

5.  آسمان صاف و شب آرام , بخت خندان و زمان رام , خوشه ی ماه فرو ریخته در آب , شاخه ها دست برآورده به مهتاب , شب و صحرا و گل و سنگ , همه دل داده به آواز شباهنگ .

6.  این پیغام کاملا جدیده , باور کنید من هم اول باور نداشتم , مشقامو خوب نوشتم بابام بهم عیدی داد یه توپ قل قلی داد .

7.     سایه ها محصول پشت کردن دیوار ها به آفتابند , گستاخی دیوار ها را تقلید نکنیم تا آفتابی بمانیم .

8.  تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را , میان ربنای سبز دستانت دعایم کن که محتاج دعای جمله یارانم .

9.  حلالم کن اگر دوری اگر دورم اگر با گریه میخندم حلالم کن که مجبورم  , بگو عادت کنم بی تو که میدونی نمی تونم , که میدونی نفسهامو به دیدار تو مدیونم .

10.اگه خواستی یه کسی ... عاشق هم نفسی ... عمرشو حیرونت کنه ... جونشو قربونت کنه ... جون مادرت رو من یکی حساب نکن !

11.اگر خواهان مهاجرت به کانادا هستید تا سبتامبر با ما تماس بگیرید (گروه غاز های مهاجر وحشی )

12.ما مرغ سحر خوان شگفت آواییم , خونین پر و بالیم و شفق سیماییم , در معبر تاریخ چو کوهی به شکوه , صد بار شکسته ایم و پابر جاییم .

13.تبریک می گم ! امروز اولین عمر از بقیه ی عمر شماست !

14.کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم ماندنی نه حاشیه ای از یاد رفتنی .

15.تو بشو یاس قشنگ لحظه های بی قرارم / من میشم زلال بارون تا کنار تو ببارم .

16.مواظب این پیامک باش , چون یه دل کوچولو توشه که خیلی هواتو داره .

17.گونی گونی دوست دارم , ولی قربونت گونی هاشو پس بده مال مردمه .

18.دوست داشتن خوبان همیشه گفتنی نیست گاه سکوت است ,گاه نگاه و گاه یک پیامک .

19.میدونی قشنگی زندگی چیه ؟ خودت ندونی کسی برات دعا کنه .

20.اتل متل جدایی رفیق من کجایی. برات پیام نوشتم نگی که بی وفایی .

21.با یه قامت شکسته , با نگاهی مات و خسته , سرشو برده تو شونش , یه نفر تنها نشسته , توی تنهاییش یه درده , جای پای قلبی سرده , گل سرخی بوده اما , دیگه پژمرده و زرده , فارغ از دیروز و فرداش , غرقه تو دریای درداش , حسرتش یه عشق نابه , که وفا کنه به عهدش ...

22.زندگی آب روان است روان می گذرد آنچه تقدیر من وتو ست همان می گذرد .

23.گلهایبهشت سایه بانت , یک دسته ستاره ارمغانت و یک باغ پر از گل های نرگس , تقدیم به قلب مهربانت .

24.اون چیه که اولش منم , دومش تویی , آخرش هم زبون داره , گل گاو زبون

25.من اگر با تو نباشم دلمن همیشه با توست , تو اگه کنی فراموش , من همیشه دارمت دوست .

26.اتل متل یه فانوس فرستادم برات بوس , گرفتی بگو آره نشد بگو دوباره .

27.عشق با روح شقایق زیباست , عشق با حسرت عاشق زیباست , عشق با نبض دقایق زیباست , عشق با حسرت دیدار تو بودن زیباست .

28.به تو ای دوست سلام حالت آیا خوب است ؟ روزگارت آبیست ؟ همه اینجا خوبند , نیلبک می خواند , قاصدک می رقصد , دریا آرام است و باد عاشق شده است و کسی است در این خاک غریب که به یادت جاریست .

29.خواهم ز خدا که بی وفایم نکند / غرق گنهم ولی رهایم نکند / یک خواسته دارم ز خدای متعال در هر دو جهان از تو جدایم نکند .

30.یک نفس یاد خدا , یک سبد عشق و صفا , یک هزار آیه از جنس دعا همه تقدیم شما .

31.چشماتو مثل خط تلفن انتقال دادی رو دلم خیالی نیست حداقل از ویبره درش بیار تا اونقدر دلم رو نلرزونه

32.بی تو شبی باز از آن کوچه گذشتم , فکر نکن یاا تو بودم ول می گشتم .

33.  گل اگر خار نداشت , دل اگر بی غم بود اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود , زندگی عشق اسارت قهر آشتی همه بی معنا بود .

34.اتا متل توتوله رفیقه ما چه طوره نه اس ام اس نه تک زنگ دلم شده برات تنگ .

35.توی زندگی بعضی چیزها بزرگ , بعضی چیزها کوچک , بعضی چیز ها ساده و بعضی چیزها مهم هستند . بزرگ مثل «عشق» , کوچک مثل «غم» , ساده مثل «من» و مهم مثل «تو» .

36.سلام سلام موش موشی / نیستی کجایی کوشی / دلم شده قلمبه / نکنه تویی که توشی .

37.در این شب ها اگر باران چشمانت فروریخت , کویر قلب ما را هم دعا کن .

38.مگه رو دریچه ی قلبم ننوشته بودم ورود ممنوع , این آخرین تخلفتون باشه , حالا که وارد شدید خروج ممنوع .

39.از قول یه فرشته , تو آسمون نوشته , تو یار هرکی باشی , دنیا براش بهشته .

40.اگه دیدی تو قلبت دود بلند میشه نترس اون منم که معتاد محبتت شدم .

41.یارب به دل دوست ما غم نکنی / با تیر جفا قامت ما خم نکنی / ای چرخ تو را به حق قرآن سوگند / یک مو ز سر رفیق ما کم نکنی .

42.دور بودن از عزیزان مشکل است , امتحان با وفایی در جدایی حاصل است , گرچه من دورم ز پیشت ای رفیق , دوریت دریا و یادت ساحل است .

43.ساز گلهای دلم آهنگ توست , حس نکردی یک نفر دلتنگ توست .

44.می دونی فرق تو با خون چیه ؟ خون وقتی میره تو قلب بیرون میاد ولی وقتی تو میری تو قلبم دیگه بیرون نمیای .

نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ توسط صورتک نظرات ()


Design By : Pichak