صورتک

سیب

سلام

منم صورتک

صورتک همانی که زمانی

غبطه میخوردند بر لبخندش فرشتگاه.

همانی که زمانی برق چشمانش بی فروغ میساخت

خورشید را

قامتش را به یاد داری ؟ شکست خرد شد .

صورتک . صورتک خندان بود .

بود

دیگر نیست .

حال چشمی برایش نمانده . که برقی داشته باشد .

نگاهش را دوست داشتم .

سرشار بود از زندگی .

سیب صورتک را به یاد داری ؟

در جست و جوی قلبی بود .

سیب ... حاضری ... قلبت را...؟

در ازایش لبخندم را به تو میدهم .

صورتک قلب داشت

ولی

دو بال داشت

دو چشم داشت

لبخندی داشت به اندازه ی دنیا

به دنبال قلب میگشت .

در راه

بالش را

چشم هایش را

لبخندش را

گرفتند

صورتک قلب میخواست

قلب

نوشته شده در شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط صورتک نظرات ()

آهای آدم ها

کسی نیست ؟

کسی صدای مرا نمیشنود ؟

کسی نیست دست های سردمان را بکیرد ؟

کسی نیست در قلبمان آتشی بیافروزد ؟

آهای دوستان

کسی اینجاست !

آدمی اینجاست که از سرما به خود می پیچد .

محتاج لبخندی است .

محتاج نگاهی است .

محتاج دستی است که بر سرش کشیده شود .

نفس هایش دیگر گرمایی ندارد .

نگاهش یخ زده .

قلبش . نمی زند .

قندیل های روی صورتش . زمانی اشک نام داشتند .

نگاه سردش را می بینی ؟

زمانی جان داشت .

روحش . حیف بود

زمانی می خندید .

صورتش یخ زده .

نای ناله ندارد . چون نفسی ندارد .

خونی ندارد که در رگهایش جریان داشته باشد .

آهای سهراب . تو که از سبد های پر سیب سخن می گویی

صورتک عاشق سیب بود .

سیب سرخ  

نوشته شده در شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط صورتک نظرات ()


Design By : Pichak