صورتک

آهای آدم ها

کسی نیست ؟

کسی صدای مرا نمیشنود ؟

کسی نیست دست های سردمان را بکیرد ؟

کسی نیست در قلبمان آتشی بیافروزد ؟

آهای دوستان

کسی اینجاست !

آدمی اینجاست که از سرما به خود می پیچد .

محتاج لبخندی است .

محتاج نگاهی است .

محتاج دستی است که بر سرش کشیده شود .

نفس هایش دیگر گرمایی ندارد .

نگاهش یخ زده .

قلبش . نمی زند .

قندیل های روی صورتش . زمانی اشک نام داشتند .

نگاه سردش را می بینی ؟

زمانی جان داشت .

روحش . حیف بود

زمانی می خندید .

صورتش یخ زده .

نای ناله ندارد . چون نفسی ندارد .

خونی ندارد که در رگهایش جریان داشته باشد .

آهای سهراب . تو که از سبد های پر سیب سخن می گویی

صورتک عاشق سیب بود .

سیب سرخ  

نوشته شده در شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط صورتک نظرات ()


Design By : Pichak