صورتک

سیب

سلام

منم صورتک

صورتک همانی که زمانی

غبطه میخوردند بر لبخندش فرشتگاه.

همانی که زمانی برق چشمانش بی فروغ میساخت

خورشید را

قامتش را به یاد داری ؟ شکست خرد شد .

صورتک . صورتک خندان بود .

بود

دیگر نیست .

حال چشمی برایش نمانده . که برقی داشته باشد .

نگاهش را دوست داشتم .

سرشار بود از زندگی .

سیب صورتک را به یاد داری ؟

در جست و جوی قلبی بود .

سیب ... حاضری ... قلبت را...؟

در ازایش لبخندم را به تو میدهم .

صورتک قلب داشت

ولی

دو بال داشت

دو چشم داشت

لبخندی داشت به اندازه ی دنیا

به دنبال قلب میگشت .

در راه

بالش را

چشم هایش را

لبخندش را

گرفتند

صورتک قلب میخواست

قلب

نوشته شده در شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط صورتک نظرات ()


Design By : Pichak