صورتک

مداد قهوه ای . یک عالمه تیر و شمشیر توی هوا و روی زمین کشید .

مداد سبز . یک پرچم بزرگ کشید که یک طرف افتاده بود .

مداد سفید . کنار پرچم یک اسب کشید و از مداد قرمز پرسید .. (( تو زخم های اسب مرا رنگ میکنی ؟))

مداد قرمز . موهای اسب را نوازش کرد و گفت .. (( نه ! من دوست ندارم این اسب زخمی باشد .))

بعد روی پرچم نوشت ..(( یا حسین ))

نوشته شده در یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط صورتک نظرات ()


Design By : Pichak