و پیامی در راه

 

 

 

روزی

خواهم آمد , و پیامی خواهم آورد .

در رگها , نور خواهم ریخت .

وصدا خواهم در داد : ای سبد هاتان پر خواب ! سیب آوردم , سیب سرخ خورشید.

خواهم آمد , گل یاسی به گدا خواهم داد .

زن زیبای جزامی را , گوشواری دیگر خواهم بخشید .

کور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ !

دوره گردی خواهم شد , کوچه ها را خواهم گشت , جار خواهم زد :

ای شبنم , شبنم , شبنم .

رهگذر خواهد گفت : راستی را , شب تاریکی است ,

کهکشانی خواهم دادش.

روی پل دخترکی بی پاست , دب اکبر را بر گردن او

خواهم آویخت

هر چه دشنام , از لبها خواهم برچید.

هر چه دیوار , از جا خواهم بر کند .

رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند !

ابر را , پاره خواهم کرد .

من گره خواهم زد , چشمان را با خورشید , دلها را با عشق ,

سایه ها را با آب , شاخه ها را با باد .

و به هم خواهم پیوست , خواب کودک را با زمزمه ی زنجره ها

بادبادک ها , به هوا خواهم برد .

گلدانها , آب خواهم داد .

 

خواهم  آمد پیش اسبان , گاوان , علف سبز نوازش

                                      خواهم ریخت

مادیانی تشنه , سطل شبنم را خواهم آورد .

خر فرتوتی در را ه , من مگسهایش را خواهم زد .

خواهم آمد سر هر دیواری , میخکی خواهم کاشت .

پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند

هر کلاغی را کاجی خواهم داد .

مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک !

آشتی خواهم داد

آشنا خواهم کرد .

راه خواهم درفت

نورخواهم خورد .

دوست خواهم داشت . 

 

/ 2 نظر / 13 بازدید
زمستان

سلام خیلی خیلی قشنگ بود. ممنون که اومدی... [گل] نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر چه از خاک اندامم خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم تا از خاک گلویم سوتکی سازد تا گلویم سوتکی باشد دست کودک بازیگوش …. (دکتر شریعتی)

زمستان

من ندیدم دو صنوبر با هم دشمن من ندیدم بیدی/ سایه اش را بفروشد به زمین رایگان می بخشد / نارون شاخه خود را به کلاغ… [گل]