پیرک لال و کودک الکن

 

پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن

می شنیدم که بدین نوع همی راند سخن

کای ززلفت ص ص صبحم ش ش شام تاریک

وی ز چهرت  ش ش شامم ص ص صبح  روشن

ت  ت  تریاکیم  و  بی  ش ش شهد   ل للبت

ص ص صبر و ت تتابم رررفت از ت ت تن

طفل گفتا  :  مممن  را  تتو  تقلید  مکن

گگگم  شو  زبرم ای کککمتر زز  زن

مممیخواهی ممشتی به ککلت بزنم

که بیفتد مممغزت ممیان ددهن

پیر گفتا : وووالله که ممعلومست این *که که زادم من بیچاره ز مادر الکن

هههفتادو ههشتادوسه سالست فزون

گگگنگ  و  لللالم  بخخلاق  ز   من

طفل گفتا :خخدا را صصصد بار شششکر

 که   برستم   به   جهان   از   مملال  و  ممحن

م م من   هم   گ گ گنگم   م م م  مثل   ت ت تو

ت ت ت تو  هم گ گ گنگی  م م م مثل  م م م من

 

/ 2 نظر / 8 بازدید
داریوش

سلام عزیزم...مرسی که با اومدنت خوشحالم کردی....واقعا از ته دل و بی تعارف میگم که وب زیبایی داری....شعر بسیار قشنگی هم از پروین اعتصامی گذاشتی...مرسی از اینکه لینکم کردی...با همون اسمی که گفتی لینکت کردم...بازم پیش من بیا...

داریوش

منظورم از اسمی که گفتی همون اسمیه که اول نظرت برام نوشتیه....