گلابی کوچولو

گلابی کوچولو با چشم هاش دید که چجوری گلابی پیر روی زمین افتاد .

حالا او تنها گلابی اون درخت تو اون فصل سرد بود .

وقتی آدمی رو میدید برگهای دورشو کنار میزد تا دیده بشه . تا چیده بشه .

حالا فقط بلند تریم شاخه ی درخت نبود که تنهایی رو حس میکرد . لا اقل اون شاخه گاهی به نسیم سلام میکرد . اما گلابی ...

کم کم داشت دعا میکرد کرمی . کلاغی ... بیاد و اونو بخوره . اما تو این سرما نه کرمی بود و نه کلاغی .

گلابی مونده بود و تن لخت درخت .

بعد از یه روز سرد وقتی چشماشو باز کرد دید که درخت پر شده از شکوفه و گلابی های کوچولو .

به نزدیک ترین گلابی نگاه کرد و لبخند زد . اما نسیم اومد و گلابی رو روی زمین انداخت .

گلابی کوچولو با چشمهاش دید که چجوری گلابی پیر روی زمین افتاد .

/ 53 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانی

عشق تنها هديه ايست كه نه خريدنيست و نه پس دادني سلام دوست من مطالب وبلاگت رو خوندم زيبا بود اصلا هر چي درباره عشق باشه زيبا ميشه ميخوام ازت دعوت كنم كه بياي و وبلاگه منو ببيني و اگه دوست داشتي بخوني و نظرتو بهم بگي. راستی تو كه او را خيلي دوست داري: اگه ..... منتظرتم عاشق باش [گل]

leila

حالا از کدوم از بروبچ اس اس خوشت اومد!؟[پلک] تا بگم پسر خوبیه یا نه!؟ [ماچ]

leila

آهنگای قشنگشون رو هم که گذاشتم. [قلب]

leila

راستی ویدئو هااشون رو حتمآ دانلود کن! خیلی خوشملن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![گل][چشمک]

مهدی عزیزی

سلام عزیز. مدتی است که خبری از شما ندارم. البته خودم هم به علت گرفتاری مدتی به وبلاگم سر نمیزدم. با نقد سریال مختار نامه به روزم. منت بگذارید و ما را سرافراز نمایید.گل

leila

[قلب] این بلاگمو که لینک نکردی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![عصبانی]

کلاغ خانوم

سلام دوست عزیز و قشنگم . مرسی که اومدی ! آره آبنبات ... اون شب که تو خیابون پرام خیس خیس بود آبنبات خوردمو اون شد که نوشتمش ! [ناراحت] تو هم آبنبات می خوای ؟

m.moradi

ممنون. شما رو لینک کردم.دوست داشتی...!