آخرین برگها

این بالا حاشیه ی جنگل به خوبی دیده میشود .

از این جا به نظر می رسد که درختان سر به فلک کشیده خط سبز پررنگی میان دشت پوشیده از برف و جنگل کشیده اند .

چه زیبایی دلنوازی ... !

در ابتدای جنگل . درخت جوانی را می بینم .

او را میشناسم .

سعی میکند آخرین برگها را روی شاخه هایش نگه دارد اما نمی تواند !

این اولین زمستانی است که به خود می بیند .

دانه های برف یکی یکی روی شاخه های عریان نهال می نشینند و جای خالی برگ ها را پر می کنند .

درخت جوان آرام آرام به خوابی عمیق فرو می رود . آنقدر عمیق که وقتی دوست صمیمی اش . نسیم . به دیدارش میاید . به او خوش آمد نمیگوید .

 

من به این منظره خیره مانده ام .

درخت مهربانی بود . . او از شنیدن قصه های جنگل خیلی لذت می برد . از این که برگهای سبز و شادابش بریزد و گنجشکان شاخه هایش را ترک کنند . نگران است .

 

آنوقت ها که کوچکتر بود برایش قصه ای تعریف کردم . قصه ی درخت کهن سالی که سالیان سال . با وجود سرمای زمستان زندگی کرده است و ه سال برگ هایش بیشتر و بیشتر شده و اکنون میزبان پرندگان بسیاری است .

چشمانش درخشید و آرزو کرد که مانند آن درخت کهن سال باشد .

/ 24 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Atefeh

سلام زیبا بود و دلنشین! به روزم

فائزه

با یه پست جدید به روزم خوشحال میشم سر بزنی

مهسا

[لبخند]سلام دوست خوبم من که نبودم به وبم سر زدی ممنون عزیزم من لینکت کردم در ضمن خیلی زیبا بود[گل]بازم بهم سر بزن منتظر حضورت هستم گلم

مهسا

سلام گلم مرسی عزیزم که به فکرم بودی امیدوارم دوستای خوبی باشیم[ماچ]

مهسا

آنجه را که دوست داري بدست آور وگرنه مجبور ميشوي آنجه را که دوست نداري تحمل کني . هميشه باور داشته باش که خدا تو را فراموش نمي کند حتي اگر تو او را فراموش کرده باشي

محسن

ازگل پرسيدم محبت چيست گفت : ازمن زيباتراست . ازافتاب پرسيدم محبت چيست گفت: ازمن سوزانتراست. ازشمع پرسيدم محبت چيست گفت:ازمن عاشقتراست. از خود محبت پرسيدم محبت چیست گفت: تنهايک نگاه است...[گل]

محسن

اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان میسازم[گل]

بزهكار

سلام عزيزم. آپم . خوشحال ميشم بهم سر بزني.

حمید

salam..besyar ali bodd...afarin.[قلب] اگر كسي در خيال خود سپيده دمان را در آغوش بگيرد،جاودانه مي شود. كسي كه در بيداري اش زمين را تنگ در آغوش مي گيرد،تا به آخر روي زمين خواهد خزيد...! اما من تو را در آغوش میگیرم و من با تو محو میشم................![چشمک] ج.خ.جبران