افکار 2

 اگر کمی به چپ و راست زندگی بشری نگاه کنیم میبینیم که خدا به ما انسانها اهمیت زیادی داده به گونه ای ما را دوست دارد . پس نتیجه میگیریم که زیرا برای این که ((ما خوشبختیم )) . خیلی خوشبخت . در هر حال اگر شما سقفی بالا ی سر دارید که از گرماو سرما به آن پناه ببرید خوشبختید . اگر در یخچال غذایی برای خوردن دارید خوشبختید . اگر کسی را دارید که صبح به شما صبح  بخیر بگوید خوشبختید . اگر کسی را دارید که گاهی دلتنگش شوید خوشبختید . اگر غمی دارید که گاهی  به خاطرش اشک بریزید خوشبختید . اگر خدابه شما اجازه ی آفریده شدن . زندگی کردن . نفس کشیدن لبخند زدن داده مطمعن باشید به این دنیا آمده اید تا خوشبخت زندگی کنید . پس چشمانتان را ببندید و بلند فریاد بزنید ((من خوشبختم )).

من خوشبختم چون .. یک مادر دلسوز و یک پدر پرتلاش دارم . هیچ گاه حسرت داشتن برادر یا خواهر را نخوردم همیشه غذایی برای خوردن و جایی برای خوابیدن داشته ام . همیشه لبخند میزنم و اطمینان دارم لبخند زدن بسیار راحت تر از اشک ریختن است ولی اشک ریختن بسیار دوست داشتنی تر از لبخند زدن است . چیزی که سخت بدست بیاید دوست داشتنی تر است . اما شما سعی کنید همیشه لبخند بزنید .

لبخند زدن میتواند شروعی بر دوستی دوتن باشد اگرخواستید با کسی طرح دوستی بریزید اولین کاری که باید انجام دهید لبخند زدن است .

...    

/ 26 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زمستان

من به تو خنديدم چون که ميدانستم تو به چه دلهره اي از باغچه ی همسايه سيب را دزديدی پدرم پی تو تند دويد و نميدانستی بقبانه باغچه ی همسايه پدر پير من است من به تو خنديدم که تا با خنده پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو ليک لرزه انداخت به دست منو سيب دندان زده از دست من افتاد به خاک دل من گفت برو چون نميخواست به خاطر بسپارد گريه ی تلخ تو را و من رفتم و هنوز سال هاست که در گوش من آرام آرام حيرت و بغض تو تکرار کنان می دهد آزارم و من انديشه کنان غرق در اين پندارم که چه ميشد اگر...... باغچه ی خانه ی ما سيب نداشت...

زمستان

من به تو خنديدم چون که ميدانستم تو به چه دلهره اي از باغچه ی همسايه سيب را دزديدی پدرم پی تو تند دويد و نميدانستی بقبانه باغچه ی همسايه پدر پير من است من به تو خنديدم که تا با خنده پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو ليک لرزه انداخت به دست منو سيب دندان زده از دست من افتاد به خاک دل من گفت برو چون نميخواست به خاطر بسپارد گريه ی تلخ تو را و من رفتم و هنوز سال هاست که در گوش من آرام آرام حيرت و بغض تو تکرار کنان می دهد آزارم و من انديشه کنان غرق در اين پندارم که چه ميشد اگر...... باغچه ی خانه ی ما سيب نداشت...

علی اکبر فتحی زاده

هی فلانی زندگی شاید همین بشد

داریوش(شهرشب)

سلام....اگه میخوای بازم از خباثت و بدجنسی من گوشه ای رو ببینی بدو بیا وبلاگم!....داستان طنز بد شانس رو نوشتم....اون نظر سنجی رو هم برای خودم نذاشتم...برا شماست!!!!

davood

salam up kardam behem sar bezan

داریوش(شهرشب)

سلام...اگه میخوای بدونی که ادامه داستان بدشانس چی میشه و معلم از ما امتحان میگیره یا نه بدو بیا وبلاگم .....

داریوش(شهرشب)

سلام...اگه ميخواي بدوني من برا اون معلم بدبختم چه نقشه اي کشيدم و چه اتفاقايي قراره بيفته بدو بيا ديگه...ادامه داستان بد شانس رو نوشتم....

سیم سیم

شلام مرسی اومدی[لبخند] جالبه وبلاگت[مغرور] راستی اپم[ناراحت]

امپراطور خنده (( اکبر ))

سلام دوست عزیز وبلاگ خوبی داری نظرتون در باره تبادل لینک چیه؟ جدیدترین جوک ها و اس ام اس ها و آهنگ خنده دار